افسار!

افسار: چیزی را گویند که از چرم و جز آن سازند و بر سر اسب و سایر ستور زنند و رسنی به آن بند کرده باخیه بندند و این رسن... (لغت نامه دهخدا)

انسان یا باید افسار نداشته باشد، در صورتی که از انسان بودن و "اسب و سایر ستور" نبودن مطمئن است، یا باید اگر افسار دارد و به انسان بودن و "اسب و سایر ستور" نبودنش کمی مشکوک است افسارش را دست دیگران ندهد. حالا معمولن آنان که سعی در به دست گرفتن افسار انسان‌های اسب‌نما می‌کنند خود افسارشان را داده‌اند دست انسان‌های از خود اسب‌ترشان، و من فکر می‌کنم اگر در حال عالم به کل بنگریم مشکل از همین جا آب می‌خورد. ما از بیخ "افسار به سَریم!" و افسوس که افسارمان دست خودمان نیست. البته من نمی‌خواهم به کل در حال عالم بنگرم و افسار عالم را از دست افسار به دستان انسان‌نما بگیرم که این کار شدنی نیست. ولی مدتی است افسار خودم را گم کرده‌ام. پیشتر بیشتر ادعایم می‌شد که افسار ندارم، ولی حالا که مشکوک شده‌ام به داشتن یا نداشتن افسار، حس می‌کنم که افسار خودم و زندگی‌ام از دستم در رفته است و همین مسئله مرا مغشوش کرده است.

وقتی افسار آدم دست خودش نیست، بی‌اراده می‌شود، تصمیم نمی‌گیرد، یعنی نمی‌تواند تصمیم بگیرد و همین امر (عدم قدرت برای تصمیم گیری) روزگار انسان را سیاه و تباه می‌کند. در این بین بیشترین و مهمترین چیزی که قربانی می‌شود فاکتور "زمان" است. وقتی روزانه باید تصمیم بگیری و نمی‌توانی، زمان قربانی می‌شود و قربانی شدن زمان به معنای ظهور نا‌ امیدی و سرآغاز شکست است. شکست با عدم استفاده بهینه از زمان آغاز می‌شود. و در این شرایط می‌خواهی باز هم _ مثل همیشه _ از انسان‌ها دوری جویی. مثل همیشه و برای صدمین و هزارمین بار به این قناعت می‌رسی که به دیگران باید بسان دیگران نگریست. عجیب است که هر بار انسان سعی می‌کند دست‌آویز داشته باشد. گاهی فکر می‌کنم این اجتماعی بودن انسان‌ها بد جوری کار دستشان داده است. فردگرایی را یاد نگرفته‌ایم در آن سرزمین خراب شده‌! شرقی می‌اندیشیم، شرقی سخن می‌گوییم و شرقی عمل می‌کنیم. عجیب‌تر این است که وقتی جمع‌گرایانه هم عمل می‌کنیم، کاری از پیش نمی‌بریم. چون تجربه‌ی هیچ یک از روش‌ها را نداریم. اصلا ما بلند نیستیم هیچ کاری انجام دهیم. چون تجربه‌ی انجام هیچ کاری را نداریم. چون به واقع هیچ وقت ما هیچ کاری انجام نداده‌ایم.

کمی سیاه می‌نگرم. چون عادت گرفته‌ام. چون به هر طرف که رو می‌کنم می‌بینم جز سیاهی چیزی نیست و این سیاهی افسوس که تمامی عرصه‌ها را فرا گرفته است. فکر که می‌کنی، می‌خواهی طور دیگری ببینی، اما وقتی می‌بینی سال‌هاست نشانی از تغییر نیست، چطور می‌توان طور دیگر دید؟!

می‌خواهم تنها شوم. حداقل در تنهایی کسی نیست بریند در پندار و گفتار و کردارت. حداقل در تنهایی اگر به خطا هم رفتی کسی نیست که شانه‌ی شکست‌هایت را در موهای او بشکنی و اتهامی متوجه هیچ انسانی نخواهد بود. حداقل در آن شرایط می‌توانی به منِ من رجوع کنی و از میزان و جایگاه اشتباهاتت سر در بیاوری.

پ.ن ١: دوستی تعریف می‌کرد که یکی از معلم‌های دوران دبیرستانشان گفته بود: هیچ وقت نشنیده‌ام بگویند کُردی تیر‌آهن دزدیده است. چرا که آنقدر سنگین است که یک نفر به تنهایی نمی‌تواند حملش کند و هیچ وقت سه نفر کُرد برای دزدی هم که شده با هم هم‌صدا نمی‌شوند. (و این طرف دیگر قضیه است.)

پ.ن ٢: بهار امسال‌ هم می‌رسد. حالا کمی زودتر، یا کمی دیرتر...

/ 10 نظر / 8 بازدید
تيكوشه ر

سلام دوست عزیز این روزا بحث تخلف شورا و شهرداری مهاباد خیلی داغه. برای جدیدترین اخبار و نقد و گفتگو به وبلاگ ما مراجعه کنید. ....

تيكوشه ر

سلام دوست عزیز این روزا بحث تخلف شورا و شهرداری مهاباد خیلی داغه. برای جدیدترین اخبار و نقد و گفتگو به وبلاگ ما مراجعه کنید. ....

هیوا

سلام انور جان چه افساری؟ دویدن و دریدن و ریدن فکر میکنی چیز دیگری بلد است این به اصطلاح انسان چه افساری؟

فائزه

به زور طور دیگری می بینیم...

ساهی

سلاو به ریزم 8ی ماری روژی ژن پیروز بیت [گل][گل]

ساهی

سلاو به ریزم 8ی مارس روژی ژن پیروز بیت [گل][گل]

ساهی

سلاو به ریزم 8ی مارس روژی ژن پیروز بیت [گل][گل]

ساهی

سلاو به ریزم 8ی مارس روژی ژن پیروز بیت [گل][گل]

ساهی

سلاو به ریزم 8ی مارس روژی ژن پیروز بیت [گل][گل]

ساهی

سلاو کاکه گیان نه هات نه هات چه ند بارم نارد تا ئاوای لیهات زیادیکان بسره وه سلوی خاتوونه جوانه که شت بگه یینه و بلی جیگاتان زور دیاره زووووووووووووور خوش بن