گابو

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مردم تو خیابان فریاد می زدند "گااااابو... گاااااابو... ماکوندو... ماکوندو." احساس غریبی داشتم. حس می کردم که در کلمبیاهستم. برای لحظه ای احساس کردم که باید خودم را از دید مردم پنهان کنم. حوصله ی امضا دادن و عکس گرفتن نداشتم. پنهانی وارد کوچه ی باریکی شدم. سر و صداها فروکش کرده بود. دیگر کسی نام گابو را نمی برد. باید هر چه زودتر به سر کارم می رفتم. مدیر عامل دیروز گلایه کرده بود که اگر هر روز صبح قبل از آمدن کارمندها سالن را تمیز نکنم مجبور می شود به فکر استخدام کردن کس دیگری باشد و گوشزد کرده بود که با هیچ کس شوخی ندارد. امروز باز هم دیر رسیده ام، وارد شرکت که می شوم همه چپ چپ نگاهم می کنند. هیچ چیز معلوم نیست، خدا کند امروز سر کار نیاید... .   

 

/ 9 نظر / 4 بازدید
شيرين

هذيون ميگيي....شعر بالا مي آري...تب كردي؟....كتري كه جوش اومد...براي خودت چاي بريز توش حرفهاتو حل كن....هرچند خوب نميشي...

***

وقتي به جرم خدايي بالاي دارت ميكشند** و هق هق ِ حقت را سنگ ميزنند** وقتي ، شعله هاي عشقت را به آتش ميكشند*** مجنون تر شو!*** هميشه كوچه هاي تاريخ براي "عصيان دل"*** تنگ بوده!***

علي مومن‌لو

با سلام وبلاگتان خيلي ناز است. اميدوارم كه همه ما ايراني‌ها قدر فرصتي را كه اين رسانه در اختيارمان قرار مي‌دهد، بهتر بدانيم. يك وبلاگ مساوي است با يك رسانه و يك نظريه. به اميد اعتلاي بلاگ‌هاي ايراني خدا را چه ديدي؟ شايد هم يك روز اعلام شد كه بلاگرهاي ايراني در صدر وبلاگ نويسي جهان ايستاده‌اند. پس تا آن روز. منتظر ديدار سبزتان هستم. در پناه حق

اواز ماه

جالب به امضا گرفتن ازين شخص تا حال فکر نکرده بودم خوشتون مياد ادمو غافلگير کنين و اين نوشته هارو پر رنگ تر ميکنه ولی من که چيزايی که زياد سر در نيارم يه کم اذييتم ميکنن بقيه رو نميدونم قشنگ بود موفق باشين

***

ارانِ عزيز كامنت شما رو در "قرآن غريب" خوندم... مي دونيد من فكر ميكنم اون معناي ظاهري كه از قرآن برداشت ميشه دقيقا همون معناي حقيقيش نيست كه ويژگي هر مطلب عميقي اينه. ولي حرف شمام كاملا درست و منطقيه...نميخوام زود قضاوت كنم، اجازه بديد يه مدت راجع بهش مطالعه كنم ، فكر ميكنم تفسير ها بتونن كمك كنن. بعدا نتيجه رو خواهم گفت...ممنون ازتون

شيرين

ببخشيد...كامت قبلي از من بود ، اول كامنت قبلي يه ؛ب؛ اضافه كنيد بعد بخونيد.

سارا

پرسه زدن ميان جماعتي كه ما را نمي شناسند نشاط آور است. تاج و تخت پادشاهيمان يكسر متعلق به خود ماست و ما زير سايه بان آنچه مي خواستيم بشويم و فراموشي آنچه هم اكنون هستيم چه سرزمينها كه فتح نمي كنيم! باران جان انتظار هر چيزي رو داشتم جز تميز كردن سالنها. طرح هاي تو پر از ايده است.