دنیای بهتر

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

به او گفته بودند:این چیزی که ما در موردش حرف می زنیم با اون چیزهایی که تو تا حالا شنیدی، خیلی فرق داره!

گفته بود: والله نمی دونم. فقط من یه ذره آرامش می خوام.

گفته بودند: آخه بستگی داره منظورت از آرامش چی باشه.

خندیده بود و گفته بود: چیز زیادی نمی خوام بابا. فقط یه روز آرام و بی دغدغه. مثلا تا کله عصر بخوابم و از هیچ چیزیم نترسم.

سرشان را بالا گرفته بودند و گفته بودند: مسلما در دنیایی که مد نظر ماست این خواسته ی بسیار کوچکی است.

و او از این مسئله خوشحال شده بود.

حالا سال هاست که او برای روزی کار می کند که بتواند تا کله عصر بخوابد، برای روزی که فکر می کند به آرامش می رسد. ولی ته ته دلش می ترسد، از اینکه در آن روز کسانی پیدا شوند که وعده روزهای آرام بیشتری به او بدهند.

 

پ.ن:اين شعر را بخوانيد بابا آبرومون رفت که برای اين دوست شاعرمون وبلاگ درست کرديم و هيچ کس نخوند.

 

/ 8 نظر / 3 بازدید
شب نويس

سلام بارانی! خوندمت. ببين اين بيشتر طرحه اگار. فکر ميکنم تصوير و فضا و آدم کم داری. الان من احساس ديالوگ دارم. بيشتر مانيفستی بود. ولی ايده ی خوبی داره. اون روزی که ارامش سرغ آدم مياد يا ميخوايم سراغش رو بگيريم و تلاش ميکنيم.

باران

شب نويس مرسی. در اصل هدف يه چيز ديگه بود که معلومه بهش نرسيدم. فکر کنم نتونسته هدف منو مشخص کنه از نوشتنش. تو که اينو می گی حتما اينطوريه ديگه....

سارا

باران عزيز، شايد اگه همون توصيف " سرشان را بالا گرفته بودند" نوشته نمي شد. د"نياي بهتر" با همون سبك شاعرانه ي هميشگت پيش تر مي رفت. گرچه من به عنوان خواننده هيچ حس ناهمگوني نداشتم. جمله ي آخر برداشتم اين بود كه هميشه خوابيدن تو ذهن قهرمان ماست. منظورم مردنه. نمي دونم نويسنده يه چيزي مي نويسه ما هر كدوم برداشت خودمونو مي كنيم. در هر صورت در سراسر نوشته هات، امضاي يه نفر به اسم باران هست. مثل همون داستان مارگروس

جودی

پيدا کردن يک روز آروم بي دغدغه موقتیه هميشه بعد از اون دوباره همون ترسها همون نگرانيها پيداشون ميشه انسان برای هميشه از آرامش محروم شده آرامش چیزی نیست جز یک لحظه توقف کوتاه ذهن از آنچه که در درون و ذهنش می گذرد که این توقف هیچ گاه همیشگی نمی شود از جمله آخر خیلی لذت بردم بابت ترسش از اینکه بهش وعده روزهای آرام بیشتری می دن

باران

سارای عزيز. مردن يا خوابيدن! چه فرقی می کنه. مهم اون آرامشی که شايد منظورم همون خوابيدن معمولی باشه. فکرش را بکن انسانی که بزرگترين آرزوش اين باشه که از صبح تا عصر بخوابه و هيچ ترسی از اين هم نداشته باشه. تا حالا برات پيش اومده. من که شش ماه بيشتره دلم می خواد فقط يک روز زود از خواب بيدار نشم. بعضی وقتا همين آرزوی کوچولو را آدم بايد به گور ببره. در هر صورت ممنونم از اينکه می آی. جودی جان همينطوره. زياده خواهی انسان که در اين مينی مال به هيچ عنوان مشهود نيست نمی ذاره آدم به آرامش برسه. حرفتو قبول دارم. راستی تو می دونی جودی از چی می آد؟

هدا

هوم...... وحشتناک به نظرم قشنگ اومد جمله بندی ها... شايد هم چون کوتاه بود.. بالايی هم البته جالب...

ساناز

اينم خوندم ...باران آرامشی وجود نداره

سليمان بايزيدی

باران عزيزم تا زمانی که سايه سرمايه داری رو سر ادم باشه ارامش فقط يک کابوسه يک کابوس وحشتناک اگر هدف رسيدن به ارامش باشه بايد برای برپايی جمهوری سوسياليستی تلاش کنيم نبايد يک لحظه هم غفلت کرد دنيای بهتر مال همه انسانهاست .ادم هايی که برای التيام دردی مشترک تلاش می کنند .باران عزيزم دنيا در حال دگر گونی است وما هم بايد در اين پوست انداختن دنيا همه تغيير ها با چشم خودمان بيبينيم و ان وقت به ارامش خواهيم رسيد. چند قدمی بيشتر به انروز نمانده اميدوار باش فقط همين...