سهم من و تو

دیگر

زمین را به نظاره منشین

چیزی نخواهی یافت.

بگذار خاطره‌ها همراهمان باشند

و در این گردباد ناخواسته

بوسه‌هایت را

از من دریغ مکن.

زندگی شاید

چیزی میان دو لب باشد

تا آن سوی بیکرانه‌های زرد

تا من و تو

بد جور غریبه بمانیم

با خویش.

و شاید

اینگونه است که عشق می‌آید

و ما می‌رویم.

آه دلبر غمگین من؛

سهم هر کس از عشق

اندکی است زمان

و قطره‌ای راز نهفته

ناچیز و به یاد ماندنی.

دیگر

عشق را به نظاره منشین

زیر آسمان بی‌ستاره‌ی این شهر نامربوط.

عشق را باید زیست

زمین را

رازهای نهفته را

و همه‌ی غربت‌های ناخواسته‌ای

که سهم من و توست...

/ 5 نظر / 22 بازدید
kaket

salam hivadarem jiani tazeh u velati tazeh kar nakateh sar hasti honarit .u har bardavam bi leh hasti khavinet hivadarem hamisheh sar kavtot be binem

فائزه

شعرت منو یاد شعر پابلو نرودا انداخت. گرچه اون شادتر بود ولی هردو می گفتین نظاره گر نباش، زندگی کن!

اسرین

. ali bodkhsh be halet ke mitoni benevis khosh be halet ke harfi baraye goftan darii

رها

انور گل ! سال نو و سیزده بدر و بارون و خلاصه همه چی با هم مبارک بد جوری بوی غربت میدی !!! تو دیگه چرا ؟!؟!؟! ولش کن بابا بی خیال اینجا همه چی مث خودشه لااقل اونجا ادمای رنگارنگ که میبینی . نمیبینی ؟! به معشوقه گلت سلام منو برسون

احمد

سلام "باری، سرنوشت از من پر زورتر است، و من بورخسم."