اتمام حجت

پ.ن۱:

آرزوهای بهار امسالم را بر چوبه ی دار پاییز آویختی!...

ولی خب! یادم رفته بود بگویم ماها نمی تونیم تصمیم بگیریم٬ همیشه ما را وادار به گرفتن یا نگرفتن تصمیم کرده اند. فکر کن!...

این بار به نام تو گرفتم فال را٬‌ آمد:

قدح پر کن که من در دولت عشق           جوانبخت جهانم گرچه پیرم!

پ.ن۲:

کتاب چاپ شد. تو این گرونی بنزین و گازوئیل که هر بشکه گازوئیل ۷۰ تومن فروش می ره٬‌ بهتر بود می رفتم دنبال قاچاق گازوئیل... این که پایین گذاشتم عکس جلدشه (جهالت/میلان کوندرا)

پ.ن۳: با عرض معذرت از زیبای عزیز که علی رغم زحمات فراوانش برای طراحی جلد و طرح جلد زیبا و بی نظیرش این آقای ناشر! همان جلدی را برای کتاب انتخاب کردند که خودشان می خواستند.

جهالت/میلان کوندرا/ترجمه انور حسن پور

/ 26 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

تنهاي عزيز با اين توصيفاتی که تو از خودت کردی حتما نوشته هاتو می خونم/// نادوی عزيز متشکرم از تبريکات و گل قشنگت...

تنها

سلام ممنون از حضورت در وبلاگم ... مي شود عاشق بود مي شود صادق بود مثل يک فصل بهار مثل يک عابر ناب می شود به نگاه دل خوش بود می شود در گذر فاصله ها يه کمی منصف بود آری مي شود عاشق بود.... سبز باشی ....

آنی

همیشه همینطوریه؟ نه باران؟! اینقدر میگم که چی؟ تا بالاخره بفهمم که چی؟! یه جایی باید این رشته رو پاره کنم. آخ که آرزوهای بهار امسال منم را بر چوبه ی دار پاییز آویختی!... داره وجودم از تنفر پر و خالی میشه! میدونی چی میگم؟ حالم مثل وقتیه که تو خواب کمک میخوای اما نمیتونی فریاد بزنی! کمک!

تنها

سلام .... از ديدن ِ اين دو سه موي سفيد آينه تعجب نمي كنم قفط كمي نگران مي شوم مي ترسم روزي در آينه، تنها دو سه موي سياه منتظرم باشند و تو از غربت ِ بغض و بوسه برنگشته باشي تنها از همين مي ترسم

آنی

انتظار باران‏‏، باران را به تاخير مي‌‌اندازد.

سارۆ بێکه‌س

سڵاو هاوڕێی خۆشه‌ویست وێبلاگێکی باشت هه‌یه‌. چاپی کتێبه‌که‌شت پیرۆز بێت به‌ هیوای ده‌رچوونی کتێبی دیکه‌...

تنها

سلام ... آری آغاز راه دوست داشتن است گر چه پایان راه نا پایدار است . .... و سپاس از حضورتون .... به روزم ... سبز باشی ....

مهرک

باران نازنین سلام. فکر می کنم من در مقایسه با همه دوستان اینترنتی خیلی بی ادب بودم. تازه وقتی توی آماتورها کامنت مربوط به طراحی جلد زیبا رو خوندم دوزاریم افتاد که تو کتابی چاپ کردی. الان بعد از هزار سال اومدم اینجا و عکس جلدش رو دیدم. باران می دونی داشتم الان توی سايت خانه کتاب و آی کتاب و سايت خودمون يعنی ايران بين می گشتم دنبال کتابت که ديدم برای راکرس نوشتی کتاب توی عراق چاپ شده. ؛ نه زانی ؛ به معنی جهالت میشه؟ به کردی؟ تو این کتاب رو به کردی برگردان کردی؟ تبریک می گم باران. جلد کتاب حداقل این حسن رو داشت که من اسم واقعیت رو بفهمم. موفق باشی.

ميترا

از بی سوادی خودم دارم به شدت خجالت می کشم و ناچارم که به فارسی بگم ممنون به خاطر زحمتی که برای ترجمه می کشيد. و موفق باشيد.