سرنوشت...

شاید واقعا وقت آن رسیده است که عاقل باشم و قبول کنم که بعضی‌ها برای خنده و رقص و پایکوبی به این جهان نیامده‌اند. در زندگی همه‌ی انسان ها غم بزرگی وجود دارد، آنقدر بزرگ که می‌توان برایشان گریه کرد، ولی بار تمام غصه‌های عمیق این جهان را تنها تعداد انگشت‌شماری از انسان‌ها به دوش می‌کشند. دیگر باید از تلاش برای شاد بودن و شادمانه زندگی کردن دست برداشت. زندگی همان چیزی است که امروز تجربه‌اش می‌کنیم و بی‌شک رهایی از گذشته امکان‌پذیر نیست.

سال‌هاست به هنگام بی‌چارگی‌هایم این جمله‌ی بورخس را با خود زمزمه می‌کنم:"باری، سرنوشت از من پر زورتر است، و من بورخسم." دیگر باید این را قبول کرد که بعضی از مسائل ارتباطی به میزان تلاش ما ندارند، گاه دقیقا آن چیزی رخ می‌دهد که باید. سرسختی می‌تواند سر آدم را به باد دهد...

/ 1 نظر / 12 بازدید