من خائن به وطنم...

شعری از ناظم حکمت....

این بود سرمقاله‌ی روزنامه‌ای چاپ آنکارا
که به چاپ زد آن را
با حروف درشت و سیاه و چشم‌گیر.
آن را به چاپ زد
در کنار ژنرال آمریکایی «ویلیامسون»
نیش را باز کرده تا بناگوش
و می‌خندد به ابعاد 66 سانتی‌متر مربع!

من خائن وطنم. من وطن‌فروش.
و شما جمله، وطن‌پرست و وطن‌پرور.
من خائن وطنم آری:
اگر وطن در کشتزارتان، در چک‌های بانکتان،
           در صندوق‌های پولتان باشد
اگر وطن، کنار جاده‌ها جان‌سپردن باشد از گرسنه‌گی
اگر وطن، در کوچه‌ها چونان سگان، فتادن و
          لرزیدن است از تب نوبه
اگر وطن مکیدن گلگون خون ماست در کارخانه‌ها
اگر وطن سرنیزه است و باتون پلیس
اگر وطن، تامین اعتبار و دریافتی شماست
اگر وطن هرگز رهانشدن باشد از این سیاهی متعفن
من خائن وطنم آری!
بنویسید در سرمقاله‌های خود
با حروف سیاه و درشت و چشم‌گیری که شما راست:
"ناظم حکمت هنوز دست از خیانت به وطن برنداشته است"!

***

این روزها بد می گذرد٬ خیلی بد...

/ 3 نظر / 19 بازدید
دنيای زمينی

رفتنش را باور نمی کردم، گرچه باید می رفت و می دانستم می رود. مشتاقانه خواهان ماندنش برای یک روز دیگربودم.اما رنگینی آ سمان شهر خبر از رفتنش می داد . اشکهایم جاری بود و با خود نجوا می کرد م : آ یا می توا نم ، مقام دانای بی همتا را باور کنم؟ آ یا می توا نم ، به شنوا و بینا بودنش ا طمینان قلبی داشته باشم؟ آ یا می توا نم ، جهاد ، و بسی دشوارتر از هر جها دی ، مبارزه با نفس اماره را درک نمایم ؟ آ یا می توا نم ، به قدر طا قتم در طلب رضای او بکوشم ؟ آ یا می توا نم ، یقین کنم که ا و مرا در مشقت و رنج نمی ا ندازد ؟ آ یا می توا نم ، قدرمحبتهایش را بدانم ؟ آ یا می توا نم ، آغوش گرمش را همیشه پناهگاهم سازم ؟ آ یا می توا نم ، سالی دیگر هم اجازه ی دیدن و لمس کردن این روزهای ملکوتی را داشته باشم؟ در حالی که او را حس می کردم با خود زمزمه کردم ، مهربانم مرا دوست دارد پس می توا نم.....

فائزه

سلامممم! فکر می کردم به روز نمی کنی و از سر زدن دست برداشته بودم. که هم اينک مشاهده کردم سه تا پست جديد گذاشتی! شعر که مال خودت نبود درباره اش حرف بزنيم! کار ناظم حکمت هم که مثل هميشه حرف نداره... ولی ادامه اش کلی حرف داشت که من اجازه حرف زدن درباره شو ندارم... فقط اميدوارم اين روزهای بد بگذرن و برن... اين جمله ات درباره سوتفاهم هم ؛سوءتفاهمی در کار نیست، اولین سوءتفاهم در اولین ثانیه‌های همان لحظه‌ای به وجود می‌آید که آدم از ترس به وجود آمدن سوءتفاهم چیزی را که به گفتنش نیاز دارد پنهان می‌کند. شاید به همین خاطر باشد که همیشه قبل از اینکه به...؛ خيلی به دل نشست ببخشيد که زياد نوشتم!

هادی خشايی

در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را برای این همه نا باور زوال پرست وبلاگ جالبی داشتید. از خواندن مطالبش لذت بردم. من با یک قصه ی تازه منتظر نظرات شما هستم.