...!

 

چه مهربانانه نظر می کنی<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بر من

در آقتابی که نیمروز را به شکستن می کشد

و چه تنها می گذاریم

وقتی که باران

تنهاییم را

افسوس می خورد.

غریب می شوم

در برهوت بی انتهای چشمان کوچکتر از کوچکت

و مغموم

در سر آغاز کلمه هایی که فاصله ها را طول تر می دهند.

تنهایی را

سرآغازی دوباره باش

تا حسرت را

دریایی سازیم

خفته زیر

انبوهی از خاک های بودن...

/ 2 نظر / 3 بازدید
داداشی ///کولی

ناز دل من ، من قربون نيگات ... زودی بگو اين شعر از کيه ؟ اگه از خودته .........وای

داداشی ///کولی

نمی دونم برای چی همه ی خوبای عالم که داداشی ناز تمام تمام نيگاشون رو هزار باره برای هميشه قربون ، تنها هستن ؟ نمی دونم چرا ؟ اما ناز دل دل دل داداشی فدای تو با اين شعر قشنگ ات يه پيشنهاد دادم به نادو گوش نکرد پسر لجبازيه حالا ببينم تو چه جور پسر ی هستی داداشی قربونت nadoo.persianblog.ir bareyesefidekocholo.persianblog.ir eccehomo.persianblog.ir fieldsofgold.persianblog.ir toozy.persianblog.ir با همديگه اشنا بشين به هم لينک بدين نوشته های قشنگ همديگه رو نقد کنين يا اقتباس کنين ... خوبا نبايد تنها باشن ... داداشی قربونتون .... ببينم چی می کنی ...باشه .؟ ناز تمام نيگات رو من قربون