من اين شعر شاملو را خيلی زياد دوست دارم. احساس می کنم که خيلی بيشتر از آنجه بتوان فکرش را کرد به من نزديک است. من من را هر کجا که طلب کرد می توان يافت. نظرتون را در مورد اين شعر بنويسيد. خيلی دلم می خواهد بدانم ديگران در مورد اين شعر چگونه فکر می کنند...

چه بی‌تابانه ميخواهمت ای دوريت آزمون زنده به گوری !
چه بی‌تابانه تو را طلبميکنم !
بر پشت سمندی
گويی
نوزين
که قرارش نيست .
وفاصله
تجربه‌ئی بيهوده است .
بوی پيرهنت،
اين جا
و اکنون .

کوهها در فاصله سردند .
دست در کوچه و بستر
حضور مانوس دست تو راميجويد ،
و به راه انديشيدن
ياس را
رج ميزند .

بی نجوایانگشتانت
فقط
و جهان از هر سلامی خالی است .


احمد شاملو

/ 1 نظر / 2 بازدید
sheller

مرا به فضای يک آهنگ قديمی مي برد...و انگار او ظالمانه مي انديشدو شايد من ناعادلانه قضاوت می کنم...