مرد صفحه دوم

اولین بار چه کسی خودکشی کرد. چرا و کجا؟ شاید میلیون‌ها سال پیش وقتی هنوز بشر مثل امروزش غم را و تنهایی را نمی‌توانست ترجمه کند...
توجه... توجه! امروز یا شاید امشب کسی به همین قضیه فکر می کند.
شما را به خواندن صفحه‌ی دوم این داستان دعوت می‌کنم...
«باری زیستن سخت ساده است
پیچیده نیز هم»
شاملو در این صفحه‌ی دوم غم‌انگیز پی چه آمده است. من هم نمی‌دانم ولی شاید می‌خواهد چیزی بگوید...
صفحه‌ی دوم از آنجا آغاز شد که مردی با صدای زیبا شروع به خواندن آوازی کرد که هنوز هیچ‌کس نمی‌داند آهنگ‌سازش کی بود. در آن صفحه از مرد بی‌چاره‌ای سخن به میان آمد که می‌دانم انتظار نداشتید زیر کلمه‌ی بی‌چاره را می‌خواهم خط بکشم. راستی تا یادم نرفته؛ چرا بعضی وقت‌ها کلمات آن سنگینی را که باید داشته باشند ندارند. فکر می‌کنید به جای این کلمه می‌شد از چه کلمه‌ی دیگری استفاده کرد؟ (چرا من باید آنقدر بدبخت باشم که در این گیر و ویر به مجری احمقی گیر بدهم که گیر داده است به آقای هنرمند! از خودش احمق‌تر که تمام مشکلات موسیقی را می‌خواهند حل کنند و بی‌خود نمی دانم چرا وارد بحث سینما می‌شوند...) کلمه‌ها سبک هستند گاهی. مثل همین کلمه‌ی بی‌چاره که شماها زیاد به آن فکر نکردید. بی‌چاره بودن که اینقدر ساده نیست. آن مرد صفحه‌ی دوم خیلی بی‌چاره بود. آنقدر که... خب بی‌خیال! من دارم از چی حرف می‌زنم. یاد روزهای غم‌انگیزی می‌افتم که بی‌چارگی بی‌داد می‌کرد. یعنی هر راهی را که می‌رفتم در آخر به یک جا و یک کلمه و یک در بسته و یک دیوار می‌رسیدم.
باری؛ مرد صفحه‌ی دوم بی‌چاره بود. یعنی نمی‌توانست فکری به حال خودش بکند. (این وسط رنگ بنفش چقدر خیره کننده است و باران امشب را دوست ندارم و از شعرهایی که تا به حال برای باران نوشته‌ام پشیمانم.)
 مرد صفحه‌ی دوم سرش گیج می‌رود. انگار چرخش بی‌محابای زمین را احساس می‌کند و وقتی شیشه‌ی شراب از صد جا ترک برداشته پس می‌ریزد این شراب کهنه. و این‌جا همین جور نوشته شده بود:
bo chi negrim sed keretm dl deşkeni
mey bo nerjê şûşe le sed lawe şkawe
زمین همین جور می‌چرخد و هیچ کس به فکر مرد بی‌چاره‌ی صفحه‌ی دوم نیست و او سرش گیج می‌رود...
در صفحه‌ی دوم از خانه‌ای سخن می‌رود که هفت جای سقفش سوراخ است و باران این بار خانه را به گند می‌کشد. (عزیزم این کاغذها را پاره نکن. شاید چیزهایی را که نوشته‌ای به درد خواندن بخورند. عزیزم دوست داشته باش مرا ویرگل همان طور که دوستت دارم. و سرم گیج می‌رود.)
آها باید بگم که مرد صفحه‌ی دوم را با حال و هوای امشب من نباید اشتباه بگیرید. من هیچ شباهتی با او ندارم و باز هم هوس سیگار به سرم می‌زند... اف اف...

پ.ن: من زندگی را دوست دارم. من زن‌دگی می‌کنم...

/ 6 نظر / 5 بازدید
فائزه

مرد صفحه دوم بيچاره است. هرجور هم كه بنويسي. با هر كلمه اي و شيوه اي باز هم هيچ كس نخواهد فهميد چقدر بي چاره است...

زروان

زندگی سخت ساده نیست . زندگی ساده ی سخت است. از این که به روز شدی خوشحالم.

محسن معرفت

دریا به قدرت خویش موطمئن است که موج می زند اسمانباروری خود را یقین کرده است که می غرد کوه مقاومتش را باور کرده استکه در برابر زمانه و حوادسش محکم و استوار ایستاده است زمین صبوری خود را باور دارد که خود را محل گذر مردمانقرار داده است. اری این است رمز خود باوریو سر به تواضع برافراشتن موفق باشی[گل]

[تعجب]

روبا

سلام به باران بدون بهار. خوشحالم کردی که یادم بودی بادر. جزشما هر یادی به دل مدفون شده