در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی‌زند...

پ.ن:

۱- جلال عزیز دلم برای حرف زدن‌هایت آنقدر تنگ شده است که خوابت را می‌بینم... فکرش را بکن تا کجاها پیش رفته است این دلتنگی...

۲- هنوز هم منتظر شنیدن صدایت هستم هنر عزیز که شاید آنگونه که بودی و هستی باشی...

/ 3 نظر / 4 بازدید
یه دوست که فراموشتون نمی کنه

سلام عزيز از وقتی رفتيد تازه فهميدم چقدر جاتون خاليه دلم واسه حرفاتون خيلی تنگ شده کاش می شد يه بار ديگه می ديدمتون به امید اون روز

سلاو کاک ئه نوه ر به جورعه ت ده لیم له و کاته ی ئیوه رویشون نه چیروکیک ده خویندریته وه نه نه قدیکی وا ده کردریت له سه ر چیروک نه که سیکی دلسوزیش هه یه له ئاستی چیروک

رها

قه برت پر بی له نوور ! ( به چی ... ؟ )