اين روزها يه نگاهی به شعرای قديمی انداختم. همه اش شد شعر و شعر و شعر... عيبی نداره. بعد از اين همه سال بد نيست يه هوايی عوض کنم... حالا شما اين عکس را داشته باشيد تا بعد شعرش را که سالها پيش تو همين ميدان زير همين مجسمه نوشتم براتون بيارم... از اينکه مجسمه خيلی دوره و خوب پيدا نيست شرمنده... سعی می کنم بهترش را پيدا کنم...

 

  

 

  

/ 9 نظر / 3 بازدید
نادو

اين داداشی کولی خودش می گه زياد هم به حرفای من گوش نده بعد دوره می افته و پشت سر آدم غيبت می کنه !! اما همين که دوستی شاعر و عشق آشنا رو معرفی می کنه خودش کلی ارزنده ست . سلام و تشکر از شعری که نوشتی . و باز هم سلام و سلام .

نادو

راستی ؛ اگه موافق باشی خوشحال می شم لينک تو هم به جمع دوستان صفای تازه ای بده . به اميد ديدار

داداشی ///کولی

ميدون ومجسمه و..................... چرا راست نگم ؟ نفهميدم ...اما ميدونه که قشنکه تا ببينيم شعره چطوره يا برق نيگات که ختما .......................آخی!

داداشی ///کولی

کجايی ای يار من عيار من .......ناز نيگات رو من قربون ..... ترنمی قصه ای بازگويی غصه ای شعری ..... آی ( قبل از ان که در اشک قرغه شوم چيزی بگو - از شاملوی بزرگ )/// داداشی

بره سفید کوچولو

اول سلام. قبل از اينکه شما برام کامنت بذارين داداشی منو با وبلاگ شما آشنا کرده بود . همون موقع هم خيلی حال کردم . به وبلاگتون سر می زدم ولی براتون کامنت نمی ذاشتم حالا اين که چرا؟ بماند. شاد باشيد//به اميد ديدار های مجدد

نازی

ببينم ؛ اين ميدون کجاست ؟ مثل فرنگ می مونه ! هيچ فکر نمی کردم تو همچين محيطی بشه شعر گفت ! منتظر شعرت هستم .

behrooz

بابا ای وول به قول و قرار ايام شباب. مخصوصا شباش.!