(١)

"باران"! که می‌بارد

تو زندگی را بر من تلخ می‌کنی

و این یعنی زمین از تشنگی می‌میرد.

(٢)

کلمه‌ها در دهانم می‌پوسند

وقتی سکوت پیشه می‌کنی.

(٣)

دیوارها را خراب نکن

بگذار چیزی برای سایه بماند.

(۴)

دستم را بگیر

بیا با هم بسوزیم

حالا که زمین گر گرفته است.

(5)

سرفه هایت

دودمانم را به باد خواهد داد

عاقبت.

_ بگذار این را فقط تو بفهمی! _

(6)

یک ربع مانده به صبح

بیرون هنوز برف می بارد

آیا واقعا فردا روز دیگری است؟

(7)

دهانم بوی گریه می‌دهد

وقتی در تنهایی به خواب می‌روم.

(8)

 می خواهم نفس بکشم

آسمان را باز بگذار

برای یک شب هم که شده...

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
مریم قاضی

زمین از تشنگی نمیمیرد سکوت پیشه نمیکنیم چیزی برای سایه خواهد ماند زمین گر میگیرد و این راز را نگه خواهیم داشت چون فردا روز دیگریست آرام بخواب برای یک شب هم که شده البته اگر متولد شهریور نباشی...خیلی زیباست اشعارت را دنبال خواهم کرد. چون من متولد شهریور هستم

فردین

قشنگ و دلنشین بود. غمگین حرف زدن قشنگه چون مانیاز به غم داریم تا عاشق بمانیم اما افسرده نباش . لذت بردم [لبخند]

...!

محسن شیرآقایی

ممنون که به لم سر زی. برای این‌که لم نویسنده‌ی مهمان هم می‌پذیرد یا نه، از داستان‌گو بپرس./ فیلم دو هزار و دوازده را هنوز ندیدم و بر ای این‌که برای‌م جذاب باشد متن‌ت را نخواندم. دیدم، برمی‌گردم. امیدوارم شبیه پیش‌گویی‌های نوستراداموس نباشد./

بهنام

ما همسایه خدا بودیم ابر و ابریشم و عشق سلام ممنون که یار دبستانی ام را شنیدی

سارا ماگو

سلام. روحت انگار شاد نيست اما خدا را ببخش!