مرا با تاریخ محاکمه کن!

"دودی برخاسته از شعله‌‌ی شمعی لرزان نبودیم ما

و مه‌ غلیظی که همه‌جا را پوشانده بود.

مرا با علم دریاب نور چشمانم

با فلسفه دریاب

و با تاریخ محاکمه کن"

برای من

مرگ شیرین نیست

و اعدام گلی نیست برایم.

شب‌ها بسیار تاریکند؛

بیا عشق همیشگی‌ام

و نور ماه را برایم بیاور.

آه...

من در کمین حسرت‌ نشسته‌ام

و حسرت‌ها در کمین من.

زندان،

برای من

سکوت،

برای من

به جای معشوق

اعدام‌ها را به ارمغان گرفته‌ام

اعدام...

و می‌خوابم

و صبورانه انتظار می‌کشم،

و ابرها را به رویم خواهید کشید

و حاکم بی‌گناهی‌ام را به محاکمه می‌کشید.

و آن آینده‌ی زیبا را برایم خواهید آورد...

و زان پس

عشقم مرگ نمی‌شناسد.

ناخن‌هایم را بر پشت خاک می‌کشم

و دیگربار

متولد می‌شوم.

خورشید در چشمانم می‌دود

و گل می‌کارید

گل می‌کارید بر خاک مزارم...

احساس

برای من

داستان

برای من

و بسان رمان

هر لحظه برای من.

بیا که در سلولم تنهایم

بیا عشق همیشگی‌ام

لخت و عریان برایم حاضر شو.

"چند لحظه بعد مرا به سوی چوبه‌ی دار خواهند برد،

چند لحظه بعد مرا از شاخه‌ام می‌کنند

و مرا می‌کشند.

 الوداع همه‌ی عشق‌هایم:

چهار فصل، هفت قاره، آسمان آبی...

الوداع طبیعت

الوداع عاشقان روی زمین،

بچه‌ها، دانشجویان، دختران جوان،

فضای بیکران، سیاره‌ها و ستارگان،

الوداع...

الوداع سمفونی‌ها، ترانه‌های رقص،

ملودی‌های عاشقانه و شعرها.

الوداع تمام شهرهایی که بازتاب صدایمان را شنیدید

و خاکی که بر روی آن قدم گذاشته‌ایم

و تمامی رودخانه‌هایی که هنگام عملیات از آن‌ها گذشته‌ایم

الوداع...

الوداع تمام طعم‌ها؛

سوپ، چای و سیگارم...

نوبت هواخوری‌ام، نوبت دوش گرفتنم، نوبت دست‌بندم...

 کاپشنم، بلوزم، دستکش‌ها و کفش‌هایم

قلمم، و ساعتم

و مبارزه‌ام را به جا گذاشتم دوستان عزیزم،

الوداع، الوداع..."

خواب به چشمانم نمی‌آید،

خاطره‌ها صف کشیده‌اند

بیا مادر

و دگر بار شیرم ده.

"الوداع انسان‌هایی که خاطراتم را برایتان به جا گذاشته‌ام

انسان‌هایی که برای خوشبختی‌اتان مبارزه کرده‌ام،

هفت منطقه، چهار دریا،

هفت سرزمین، شصت و چهار شهر،

مدرسه‌ها، محله‌ها، پل‌ها و راه‌آهن‌ها...

ساحل‌ها، قایق‌های ماهی‌گیران،

همه‌ی کارخانه‌هایی که در کنار جاده‌های آسفالت تاسیس شده‌اید

کارگران، روستایی‌ها،

الوداع سرزمین من،

الوداع مادر، الوداع پدر، برادرم،

الوداع عشقم، الوداع دنیا،

الوداع تمامی خلق‌های دنیا.

به مکانی بدون مرز

به زمانی بدون مرز پا می‌گذارم.

با عاشقانه‌ترین حالم

از اینجا خواهم رفت.

الوداع، الوداع...

مرا با زندگی‌ام محاکمه کن نور چشمانم،

مرا با قلبم، مرا با خودم

مرا با علم دریاب،

با فلسفه دریاب،

با تاریخ دریاب مرا

و اینگونه محاکمه‌ام کن.

 

متن ترانه از: ارسین ارگون

موزیک: احمد کایا

/ 4 نظر / 9 بازدید
Asaad

قلم چیز خوبیست...می نویسیم و طلب می کنیم...

زیبا

سلام باران عزیزم دوست دارم و بهت افتخار میکنمو امیدوارم یه روز ببینمت... راستی میتونی لینک وبلاگ منو برنداری از تو لیست دوستانت با اینکه دیگه نمینویسم و وبلاگم تعطیل شده!‌ امیدوارم یه روز بیای بدیدن عکسام ... دلم برای حرف زدن باهات تنگ شده !‌بای بای

زروان

سلام بدون مرزم ولی کالبدم را در مسلخی از مرزها به زنجیر کشیده اند......شاید دستانم پلی باشد برای.....[گل][گل][گل]

رها

... ساغرم شکسته ای ساقی رفته ام ز دست ای ساقی در میان طوفان بر موج غم نشسته منم در زورق شکسته منم ای ناخدای عالم ... چه فصل بارانیست و بارانی نمی بارد! چه باران(نمی) باید ببارد و نمی بارد!