آخرین گفتگوی تلفنی فرزاد کمانگر

متن زیر آخرین گفتگوی تلفنی فرزاد است. به علت این که در فایل پخش شده فقط صدای فرزاد وجود دارد و صدای دیگر حذف شده است، از سوالات و یا موارد دیگری که از سوی مخاطبش ذکر گردیده اطلاعی در دست نیست. باشد که این گفته های فرزاد بتواند در درک هویت واقعی او و آرمان ها و آرزوهایش همگان را یاری رساند.

 ***

دیگر تنها چیزی که به عنوان یک زندانی برای من مهم است این است که، انسان هایی که در اطراف من هستند، کردهایی که در اطرافم هستند، پنج سال، ده سال و یا پانزده سال حکم گرفته اند، صدایشان به هیچ جایی نمی رسد. رسانه های فارس، رئیس جمهوری قبلی و فعلی و انقلابی و ضد انقلاب همه و همه از زندانی های سیاسی خود دفاع می کنند. به زندان می افتند، بعد از شش ماه لغو اعدام می شوند و به مرخصی می روند. ولی چرا ما از ابتدایی ترین حقوق خودمان بی بهره ایم؟

...

من در این نامه از این سخن نمی گویم که آیا ما ملت هستیم یا نه؟! این مسئله اصلا قابل بحث نیست. حالا شاید اشبتاهی صورت گرفته باشد. اما در هیچ جای نامه ام من نگفته ام که کرد یک قوم است، چون ما قوم نیستیم. من از اقوام و اقلیت های ایران و جهان سخن گفته ام. اگر فرض بر این باشد پس باید گفت که من همه ی قوم ها و اقلیت های جهان را تحقیر کرده ام. منظور من در این نامه مسئله قوم و ملت و این حرفها نبوده است. منظور من این بوده است که به عنوان یک انسان به ما زندانیان کرد نمی نگرند چه برسد به یک شهروند ایرانی. اکنون برای من این مهم است که شیرین و زینب و علی و فرهاد و ... در آستانه اعدام هستند. برایم تنها این مهم است که این خبر را به گوش جهانیان برسانم. حال از طریق یک رسانه اصلاح طلب یا یک رسانه جهانی یا یک رسانه کردی. این برای من مهم است. شما هم باید به فکر این باشید که صدای این زندانیان را به جایی برسانید.

...

می توان از یک اقلیت نام برد و نام قوم را بر آن نهاد. من در هیچ جایی نگفته ام قوم کرد. چون کرد یک قوم نیست. من به خاطر این مسئله حکم اعدام گرفته ام.

...

وضعیت همچون قبل است. هیچ تغییری در وضعیت سیاسی ما روی نداده است. اما برای دیگر زندانیان، گاه کم شدن حکم، آزادی و مرخصی هست که این مسائل در مورد ما صدق نمی کند. به غیر از کردها وضع دیگر زندانیان خوب است. در ایران بعد از قطعی شدن حکم شخص امکان دریافت مرخصی را خواهد داشت. یک ماه، پانزده روز، دو ماه، سه ماه، چهار ماه. اما برای ما نه. بعضی ها حکم دو یا سه سال زندان دارند. اما برای ما که حکم اعدام داریم که هیچ، اتهام ضدیت با خدا را هم به ما لقب داده اند. کرد زیاد است. ماشاءالله {با لبخند} به هر زندان که بروی کرد زیاد است.

...

آقا جان من سر این موضوع همیشه مشغول بحث و مجادله و دعوا هستم. می گویم بیایید بنویسیم، کاری فعالیتی داشته باشیم. می دانی؛ ما کردها یا نهادهای مدنی بسیار ضعیفی داریم و یا آنقدر ضعیف هستند و تمایلات حزبی دارند که نمی توان مطلبی را به دستشان رساند و انتظار کار و فعالیتی را از آن ها داشت. نهادهای مدنی موجود در ایران هم فعالیتی ندارند. شاید زندانی ها هم کمی بی مبالات باشند، ولی در کل مشکلات زیادی داریم. در کل دوست دارم همیشه بنویسم، اما ممکن نیست. می دانی! وظیفه ی سنگین تری به عهده ی آن هایی است که بیرون هستند، خصوصا آنان که در اروپا زندگی می کنند. باید بیشتر فعالیت داشته باشند.

...

من خودم موافقم که همه بنویسند. چون تنها مسئله ای که می تواند باعث فراموش نشدن زندانی باشد، نوشتن و فعالیت است. من این کار را کردم، اما من هم مثل (وحی _ شاید اشتباه در فهم کلمه باشدو) دیگر کلماتم تمام شده است. من حتما به آن ها خواهم گفت و هم اکنون صدای من را می شنوند. یکی از آن ها روبرویم است و صدایم را می شنود. {با لبخند}

...

سلام و عرض ادب به دوستان و آشنایان و رفقا. ما زنگ زدیم که بدانیم چه اتفاقی افتاده است. ظاهرا جنگ و درگیری در منطقه ما و بالاتر رخ داده است. از این مسئله ناراحت شدیم.... خبر داریم. ما هم در مسائل شهر خودمان مشارکت داشتیم. خوب بود، بد نبود، مردم می گفتند خوب بوده و استقبال کرده اند.

مسائل دیگری هم هست، البته احتمال نمی دهم، بعدا روشن خواهد شد. این مسئله که زندانی سیاسی کرد چه تفاوتی با دیگر زندانیان سیاسی دارد. ما در اینجا به سهم خودمان فعالیت خواهیم داشت، شما هم باید وظیفه ی خودتان را به جا بیاورید. به ماه خرداد نزدیک می شویم. خطراتی هم وجود دارد. چرا که هیچ یک از احکام کردها عملی نشده است و قضیه کاملا روشن نشده است. خصوصا برای یکی دو نفرمان که کمی بیشتر در خطر هستند. به همین خاطر زنگ زدیم که شما را از این مسئله خبردار کنیم تا ببینیم شما این بار چه می کنید.

البته حکم های آن ها  در شرایطی نیست که به اجرا درآیند. چون هنوز مرحله ی تایید را پشت سر نگذاشته اند و بیشترشان به ده یا پانزده سال کاهش می یابد. اما احکام ما  آماده است. فقط بسم الله گفتن و شروع کردن مانده است. برای ترساندن و زهر چشم گرفتن از مردم هم فکر نکنم کسی بهتر از کرد باشد. من بهشان گفتم که دیگر به هیچ کس زنگ نمی زنم. وقت تنگ است. فقط این پیام را دارم که کم کاری خودتان را گردن زندانی نیاندازید. کارهای خودتان را توجیه نکنید. تقصیرهایتان را گردن ما نیاندازید. {در اینجا یک جمله نامفهوم است ولی محتوای قضیه خود انتقادی فرزاد نسبت به یک مسئله است.} شاید تا یک ماه دیگر هیچ اتفاقی برایم نیافتد. کارت تمام می شود فقط یک دقیقه وقت داریم. باز هم سلام و عرض ادب، اگر نتوانستیم دوباره با هم حرف بزنیم، حالا اگر وحی نازل نشد و یا ما را برای اجرای حکم بردند، این دوستمان با شما حرف خواهد زد. خلاصه به قول لره که میگه: ببخشید، خرسه دیگه تخم هم گذاشت، گذاشت. اینجا هم به همین شکل است.  

پ.ن: فایل صوتی این مکالمه را اینجا بشنوید...

/ 1 نظر / 30 بازدید