امشب فيلم ديگری تماشا کردم که تکانم داد. می توانم بگويم فمنيستی ترين فيلمی بود که تا به حال ديده بودم. عاشقانه... بازيگری کارلوين روکی و ساگماری ستونين و فرانچويس پرلاند...

جمله هايی از اين فيلم را انتخاب کرده ام که شايد بتواند محتوای فيلم را معرفی کند. قبل از آن بايد بگويم که ماجرای فيلم از اين قرار بود که زنی که عاشق شوهر خود بود ار لحاظ جنسی به هيچ عنوان نمی توانست شوهرش را وادار به برقراری رابطه با خود نمايد. شوهرش از آن نوع انسان های کسالت آور و خوشگذران (اهل کلوب های شبانه و بار و رقص) بود که هيچ احساسی نسبت به زنش نداشت. زن تلاش فراوان کرد تا شوهرش را متقاعد کند که برقراری رابطه ی جنسی بخشی از زندگی است ولی شوهرش اين مسئله را درک نکرد.

زن دچار روان پريشی شد و در اين بين با چند مرد رهگذر و هرزه و خيابانی رابطه برقرار کرد. به نحوی که به شدت از تمايلات جنسی وی کاسته شد. در عين حال به يک روانشناس مراجعه کرد و روانشناس با روشهايی مخصوص به خود وی را معالجه کرد. تا اينکه بعد از مدت ها مرد به ميل خود حاضر به برقرار رابطه ی جنسی با زنش شد و همين امر باعث حامله شدن زن گشت. بی تفاوتی و بی احساسی مرد بعد از حاملگی زن باز هم ادامه داشت. تا اينکه صبح يک روز در حالی که زن به زمان فارغ شدن نزديک شده بود به نوعی عجيب و وحشتناک در حالی که شوهرش در حالت مستی به خواب رفته بود شير گاز منزل را باز کرد و همراه با دکتر روانشناس خود به بيمارستان رفت. تولد نوزاد برابر بود با انفجار منزل... مرد مرد و زن در حالی که کودکش را در آغوش گرفته بود به وی لبخند می زد و به تشييع جنازه ی شوهرش نگاه می کرد...

و اين هم جمله هايی از اين فيلم...

شوهر(پائول): بعضی وقت ها آدم می خواهد گذشته و آينده را کشف کنه ولی با اين کارش حال را هم از دست می دهد.

زن: اون  (شوهرش) می رقصيد تا کسی را اغوا کند... اون اغوا می کرد تا بتواند فتح کند... و اون فاتح بود چون يک مرد بود نه يک زن...

زن: رابطه های نامشروع همه يک ريشه دارند. خلا احساسی در مرد يا زن. من حس می کردم تو خالی شده ام... تهی... پوچ... و سرگردان...

روانشناس(رابرت): به زن ها نبايد کتاب قرض داد. بايد کتاب را جلوی آدم بخوانند تا مطمئن شوی که کتاب را می خوانند و کناری نمی گذارند.

زن: گاهی کلمات جلوی اعمال را می گيرند و اين يک بن بست عاطفی است...

زن: چرا مردانی که ما را تحقير می کنند بهتر از آدم هايی که به ما احترام می گذارند ما زن ها را درک می کنند؟

روانشناس(رابرت): زنان زيبا نصيب مردان زشت می شوند و اين يک راز است.... عمل و عکس العملی بين مرد و زن وجود ندارد. در حقيقت اين واکنش بين زشت و زيبايی است... و اين را هم بدان که عشق فيزيکی مبتذل و در تضاد با عشق آسمانی است...

زن: وقتی خودم می خواهم خودم را ارضا کنم پاهامو می بندم. هر چند که اينکار تهوع آوره. تجاوز خودم به خودم... اينکار اعصابم را تسکين می دهد و به من ثابت می کند که اگر من بخواهم می توانم بدون وجوديک مرد هم ادامه بدهم...

زن: عشق حماقته... يه تله قدرتمنده... اگه به يه نفر توجه کنی ولت می کنه و اگه بهش خيانت کنی بهت توجه می کنه.... اونقدر ابلهند (يعنی مردها) که فکر می کنند دارند از دست می دهند...

من شخصا به هيچ عنوان اين نوع فمنيسم را قبول ندارم. همان چيزی که به فمنيسم سياه مشهور گشته و در ليتراتور سياسی نام فمنيسم راديکال را بر آن نهاده اند. زيرا بر اين باورم که اين جريان نتيجه ی معکوسی است که فرهنگ بورژوازی غرب باعث نهادينه گشتن هر چه بيشتر آن شده است. يعنی کالاشدگی بيش از اندازه ی زن راهی برای زن نمی گذارد و زن به جای آنکه مبارزه کند به بن بست می رسد. در اين فيلم زن شوهر خود را کشت و از اين کار خود خشنود بود. اما راه اين مبارزه به کجا می کشد در نهايت؟ آيا مردان بايد کشته شوند؟ يا اينکه در نتيجه ی اين تلاقی قدرت و جنسيت است که نتيجه ای حاصل می شود رها از نگرش هايی که فرهنگ ظاهر گرای بورژوازی آن را به وجود آورده است.

فمنيسم جنبشی فکری نيست که تنها زنان را در بر گيرد. به نظر من مردان نيز می توانند در اين جريان جای بگيرند و حتی نقش پيشاهنگ را بر عهده گيرند. فمنيسم راهی است به برابری بين زن و مرد و آزادی زن و اين مهم ميسر نمی شود مگر با در صورت وجود هر دو جنس...

شايد سوسياليسم تنها جريان فکری ـ ايدئولوژيکی باشد که بتواند در روز آمد کردن اين جريان نقش مهمی ايفا نمايد. تغيير پايه ی اساسی ماترياليسم تاريخی و طبيعی است. و تاريخ استثمار زن از هزاران سال نيز تجاوز می کند. برای درک هر چه بيشتر اين مطلب بايد به ماترياليسم تاريخی تکيه کرد. درک تاريخ يعنی تحليل امروز و در عين حال به معنای پيش بينی آينده است. زيرا تاريخ در امروزمان پنهان است و ما در سر آغاز آن نهانيم... 

  
نویسنده : انور حسن پور ; ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٤
تگ ها :