من اين شعر شاملو را خيلی زياد دوست دارم. احساس می کنم که خيلی بيشتر از آنجه بتوان فکرش را کرد به من نزديک است. من من را هر کجا که طلب کرد می توان يافت. نظرتون را در مورد اين شعر بنويسيد. خيلی دلم می خواهد بدانم ديگران در مورد اين شعر چگونه فکر می کنند...

چه بی‌تابانه ميخواهمت ای دوريت آزمون زنده به گوری !
چه بی‌تابانه تو را طلب ميکنم !
بر پشت سمندی
گويی
نوزين
که قرارش نيست .
و فاصله
تجربه‌ئی بيهوده است .
بوی پيرهنت،
اين جا
و اکنون .

کوهها در فاصله سردند .
دست در کوچه و بستر
حضور مانوس دست تو را ميجويد ،
و به راه انديشيدن
ياس را
رج ميزند .

بی نجوای انگشتانت
فقط
و جهان از هر سلامی خالی است .


احمد شاملو

  
نویسنده : انور حسن پور ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱٥ اسفند ۱۳۸۳
تگ ها :