من دلم سخت گرفته است

از اين مهمان خانه مهمان کش

روزش تاريک...

برای نگفتن، ساکت ماندن و پنهان شدن؛ دو دليل بيشتر وجود ندارد:

يا اينکه هيچ حرفی برای گفتن نداری و يا اينکه آنقدر حرف برای گفتن داری و آنقدر راز برای فاش کردن که هميشه می ترسی. ترس از اينکه نکند کلماتت مخاطبی برای خويش نيابند...

و من امشب خيلی خسته ام، آنقدر خسته که بايد باز هم در تاريکی بنشينم و ديگر هيچ... هيچ... هيچ....

  
نویسنده : انور حسن پور ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢٩ بهمن ۱۳۸۳
تگ ها :