8.12

تلفن هنوز قطع است...

دیگه دارن حالم رو میگیرن. 117 را که میگیرم میگه:" آقا به ما ربطی نداره." می گم ببخشید پس خرابی تلفن به کی مربوطه. می گه:"به هر کی مربوط باشه به ما ربطی نداره." البته اصلا تعجب نمی کنم. تو این جامعه همه ی کارها اینطوریه. تصمیم گرفتم برای برطرف کردن خرابی تلفنمون به اداره ی آب و فاضلاب سر بزنم. شاید به اونا مربوط بشه. یا شاید هم به وزارت بازرگانی... .

اگه تلفن درست شد و من باز هم نتونستم این یادداشت ها را که دارم می نویسم  انتقال بدم روی وبلاگم بدانید که مردم. این روزها قلبم خیلی اذیتم می کنه. همه می گن از سیگاره. و من اینطور فکر نمی کنم. دیروز یکی از دوستام می گفت سکته ی قلبی هم که بهت بزنه تعجب نمی کنم. مرگ رویداد بسیار معمولی و قابل باوری است. شاید ساده ترین تعریف را فیلسوف معروف "ژاک دریدا" ارائه داده باشد: مرگ هیچ ارتباطی با ما ندارد. تا وقتی که ما هستیم، از مرگ خبری نیست و تا مرگ هست ما وجود نداریم. پس خیلی طبیعی است که صمیمی ترین دوست من از مرگ من تعجب نکند آن هم با این همه سیگاری که می کشم و این همه شب زنده داری ها ی هیچ کس نفهم و تمامی غم هایی که کم کم سراپای وجودم را فرا می گیرند... .

 

  
نویسنده : انور حسن پور ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱٠ اسفند ۱۳۸۳
تگ ها :