در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی‌زند...

پ.ن:

۱- جلال عزیز دلم برای حرف زدن‌هایت آنقدر تنگ شده است که خوابت را می‌بینم... فکرش را بکن تا کجاها پیش رفته است این دلتنگی...

۲- هنوز هم منتظر شنیدن صدایت هستم هنر عزیز که شاید آنگونه که بودی و هستی باشی...

  
نویسنده : انور حسن پور ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ٤ آبان ۱۳۸٦
تگ ها :