4.12

هنوز تلفن درست نشده...

امشب به یکی از این مهمونامون که یه دختر کوچولوی دو ساله داره گیر دادم که چرا

کتاب نمی خونی؟ می خوای این دخترت که بزرگ شد تو دستات چی ببینه؟ پرسیدم اصلا شماها انتظار دارید این بچه بیچاره از شماها چی یاد بگیره؟

اونم با قیافه ای حق به جانب به من نگاه کرد و گفت:"صبر کن از لحاظ اقتصادی به یک رفاه نسبی برسم، اون وقت کتاب هم می خونم." و در این لحظه ی بخصوص فضای اتاق اونقدر سرد شد که مجبور شدم درجه ی بخاری را یک کم زیاد کنم و پوزخندی پنهان بزنم.

هوا بس ناجوانمردانه سرد است....

 

  
نویسنده : انور حسن پور ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱٠ اسفند ۱۳۸۳
تگ ها :